ميرزا محمد على ( معلم حبيب آبادى )

مقدمه 38

مكارم الآثار در احوال رجال دوره قاجار ( فارسى )

در اين‌باره بحث مىكنم و خصال ستوده او را از اين ديدگاه بيان مىدارم . اميد است خداى بزرگ شرح صدر و يسر امر عطا فرمايد تا اين مهم بپايان رسد . اين ديدگاه عبارتست از فرمان اسلام به كسب علم و رفتار عالم . قبل از ورود به اصل مطلب به منظور دفع دخل مقدر و ايرادهائى كه ممكنست گرفته شود و بگويند نبايد از معلم و متعلم امروزى انتظار زيستن‌هائى همچون سعدى در نظاميه بغداد ، و ملا صدرا در شيراز و بصره ، و جلوه در تهران ، و مرحوم معلم حبيب‌آبادى در اصفهان داشت ، و زندگى امروز سازگار با بهزيستن و شاد زيستن و بيزار از سختى كشيدن و پشت به دنيا كردن است . زندگى انسان تابع عوامل بسيارى است كه رهائى از بسيارى از آنها غير ممكن است ، مثلا اگر وضع دانش‌آموزى و دانش‌اندوزى گذشته و حال را مقايسه كنيم و دشواريهاى زندگى امروزى را در نظر بگيريم باشتباه افتاده‌ايم و انتظار داشته‌ايم كه دانشمند امروزى از همه واجبات و مستحبات زندگى چشم بپوشد و همچون گذشتگان به يك تا نان خشك بسازد ! پاسخ اينكه اين مطلب صحيح است ولى عالم نبايد از راه نادرست بهره گيرد . اصولا اين ربع مسكون هيچ‌گاه از انسان‌هاى دانشمند نيكونهاد پاكدل خالى نبوده است ، انسان‌هائى كه روانى پاك و ضميرى روشن و تابناك داشته و خادمان بشريت بوده‌اند و ادعاى اينكه نيكى يا بدى منحصر بزمانى معين و سرزمينى معلوم بوده است ادعائى بىدليل و گفته‌اى بىسند است . البتّه اين نيز همچون همه امور عالم نسبى است و از لحاظ كيفيت شدت و ضعف و از نظر كميت بيش‌وكم دارد ، مطالبى نظير آنچه در باب برزويه طبيب ( اين باب خواه گفته برزويه و خواه نوشته ابن مقفع باشد ) آمده و از جور زمان و بدى مردم و ناشايستگى آنان داد سخن داده تا آنجا كه نويسنده در عصر خود جز بدى نديده است ، يا بفرموده شاعر : معدوم شد مروت و منسوخ شد وفا * زين هر دو نام مانده چو سيمرغ و كيميا و مطالبى از اين دست كه ادبيات همه ملل - من جمله ادبيات فارسى حاوى آنها است ؛ اغراق و غلوى است كه معمول گشته است و زاده خصيصه روانى انسان است كه بديها و سختىهاى گذشته را فراموش و بر خوبيها و خوشىهاى ما سبق افسوس مىخورد .